|
شخصی
|
||||
|
|
||||
سلام خوبين نميدونم چرا اومدم و چرا دارم ميرم چند ماه پيش كه شروع كردم خيلي حرفاي نگفته داشتم
ولي الان ديگه هيچي ندارم
ديگه مثل چند ماه پيش فكر نميكنم كه همه چيز پوچ و بيهودس ولي خوب چه جوري بگم نظر خوبي هم
ندارم درباره زندگي احساس ميكنم خيلي
چيزا رو هنوز نميدونم دلم ميخواد برم بفهمم و بعد بيام بگم
همتونو دوست دارم خيلي به من كمك كردين از همتون ممنونم ديگه خودم اپ نميكنم ولي حتما پيش شما
دوستاي عزيزم ميام برام دعا كنيد تا
خودمو پيدا كن
خدايا كنون كه اين كلمات را با بغض مينگارم اميد خنده هاي سر خوشانه اي را در دل ميپرورانم . قهقهه هايي كه ميخواهم تمام دنيا انرا بشنوند و
انها نيز با من در اين شاد كامي شريك شوند
اين قطعه ي كوچك هديه ايست به تمامي انهايي كه هنوز نور عشق در قلبشان زبانه ميكشد
انهايي كه انوار طلايي عشق را در سياهي تنهايي بر من گشودند
انهايي كه عاشقانه ترين لحظه ها را با انها تجربه كردم
انهايي كه قلبم را پيروزمندانه فتح كردند
و همانهايي كه رفتند
...........................
اين زندگي غمزده غير از قفسي نيست
تنها نفسي هست ولي هم نفسي نيست
اينقدر نپرسيد كجا رفت و كي امد
اشعار پراكنده من مال كسي نيست
( مريم حيدر زاده )
يا حق
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 23:37 توسط تنهاترین تنها
|
