|
شخصی
|
||||
|
|
||||
خسته ام الان دلم ميخواست يه كاري بكنم كه دلم خالي بشه دوست داشتم همه بي كسي و خستگيمو فرياد بزنم ديدين بعضي وقتا يه كتابيو يه مدت ميخونيد بعد حوصلتون ازش سر ميره ميندازينش يه جايي كه ديگه نبينيدش بعد از چندين ماه دوباره ميرين سراغش دوباره هوس كردين يه نگا بهش بندازين بعضي وقتا بعضي ادما با يه ادم ديگه همين رفتارو ميكنن نهايت بي رحميه نه؟ يه روز ميان ميخوان بمونن واسه هميشه يه روز ميخوان برن بازم واسه هميشه يه روز دوباره برميگردن اين دفعه تا كي هستن خدا ميدونه اين برگشتن يعني چي ؟ اصلا واسه چي رفتي كه بخواي برگردي ؟ كليد اين جوابا پيش كيه ؟ كي ذهن منو كه قفل شده رو با ميكنه ؟ همش اضطراب همش بي قراري همش ترس نميدونم ......... به نظر من همه چي تموم شده بود همه چي خاكستر شده بود چي باعث شد اين خاكستر بازم شعله ور بشه ؟ نميدونم خوشحالم يا ناراحت فقط ميدونم بي خوابم تصميم گيري خيلي سخته 7 ماهه كه منتظر يه همچين اتفاقي بودم و حالا نميدونم بايد چيكار كنم ؟؟؟ خدايا خودت كمكم كن خسته ام .................... خسته از همه چي تنهام تنها تر از هميشه گيرم بازم بياي و از عاشقي بخوني گيرم تا دنيا دنيا ست بخواي پيشم بموني مياي بيا ولي حيف حيف ديگه خيلي ديره حالا كه خاطراتت يكي يكي ميميره كي گفته بود كه تنهام وقتي تو رو ندارم بازم ميگم بدوني منم خدايي دارم سر در گمم تنهام خسته ام 

















روز غمم نبودي
خوشيت با ديگرون بود
منو به كي فروختي
اون از ما بهترون بود؟



+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 1:29 توسط تنهاترین تنها
|
