تبليغاتX
تنهاییای من - نامه ای به خدا

سلام خدا جون دوباره این بنده حقیرت اومده به درگاهت تو این دنیای بزرگ که من جایی ندارم به جز این که بشینم زیر اسمونت و دستامو بلند کنم به طرفت و صدات کنم از ته دلم صدات کنم اونقدر خدا خدا بگم تا جوابمو بدی میخوام بدونم که تو هم منو میبینی و دوسم داری باید مطمئن شم که تو منو فراموش نکردی ولی وقتی فکرشو میکنم و خودمو میبینم به سلامتی و زندگی که تو به هم دادی یه نگاه میندازم میبینم تو با منی همه جا با منی

خدا جونم من اینجا خیلی تنهام همه کس دارم و هیچ کس رو ندارم همه چیز دارم و هیچ ندارم اشنای این زمینم و با این زمین غریبم نمیدونم اینجا چیکار باید بکنم خیلی سر در گم شدم میترسم میترسم گمت کنم

میترسم به چیزایی که میخوام نرسم یا تو منو لایق ندونیو اونا رو بهم ندی میدونی که چی میخوام همیشه بهت میگم من یه عشق پاک میخوام عشقی که با عشق الهی معطر شده باشه خدا جون نخواه که بیشتر از این از ادمایی این زمین تو سری بخورم خدایا کمکم کن کمکم کن  تا راهی و که به تو میرسه رو پیدا کنم هر چقدر هم راه سخت و طولانی باشه من میام میام تا به تو برسم تویی که سر چشمه همه خوبی ها و پاکی ها هستی

وقتی به عظمتت نگاه میکنم میبینم چقدر حقیرم ولی وقتی به رحمتت فکر میکنم دلم گرم میشه

امروز وارد یک سال دیگه از زندگیم میشم همینجا میخوام قول بدم و بگو که خدایا همیشه به یادتم و فراموشت نمیکنم خدایا کمکم کن تا بتونم موفق شم دیگه این زندگی معمولی رو نمیخوام با کمک تو میخوام به بهترین ها برسم

 

 

ای خدای مهربون فراموشت نمیکنم

 

 

تو هم منو فراموش نکن

                    

  خدا جون خیلی دوست دارم

 

 

تنهاترين تنها منم

 

 

 

 

منتظر نظراتون هستم هاااااااااااا

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 13:12 توسط تنهاترین تنها |